شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد
90
درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )
يزيد به اطلاع فرزند ابو سفيان رساند . آنگاه هر يك از آن ده نفر به صورتى معاويه را براى گرفتن بيعت براى ولايتعهدى يزيد تشويق نموده و سخنانى ادا كردند . معاويه در پاسخ آنها گفت : در آشكار ساختن اين كار عجله نكنيد و همچنان بر تصميم و رأى خود باقى باشيد . سپس معاويه به موسى فرزند مغيره گفت : پدر تو دين اينها را به چه مبلغى خريدارى نمود ؟ گفت : به سى هزار درهم . معاويه گفت : دين آنها در نزدشان سبك و كم قيمت بود » . زادهء هند اين جمعيت را به كوفه بازگرداند ، ولى خود در فكر طرح نقشهاى بود تا بتواند زمينهء اجتماع را براى پذيرفتن ننگ بيعت با يزيد آماده سازد . او مىدانست كار فضاحت فرزندش به قدرى بالا گرفته است كه تمام سران امت از اعمال نامشروع و ضد دينى وى به خوبى آگاهند . همه مىدانند يزيد مشروب مىنوشد ، قمار بازى مىكند ، مجالس عيش و طرب دارد . چگونه ممكن است از مردم خواست كه با چنين فردى به عنوان خلافت و جانشينى از پيغمبر بيعت كنند ! با توجه به اين شرايط است كه مىبينيم معاويه داستان جانشينى و ولايتعهدى يزيد را با احتياط عجيب و حزم كافى مطرح مىسازد . گاهى ديگران را تحريك مىكند كه موضوع را به صورت پيشنهاد در مجمع عمومى عنوان كنند ، گاهى خود به صورت مشورت ، از يزيد و خلافت وى سخن به ميان مىآورد تا از اين راهها بر مشكلات كار به خوبى آگاه شود و براى مقابله با آنها آماده گردد . معاويه به راستى سياستمدارى پخته و حيلهگرى بيدار بود . ابن قتيبه دربارهء وادار نمودن ديگران توسط معاويه به اين كه موضوع جانشينى يزيد را در مجمع عمومى به او پيشنهاد كنند ، داستانى نقل مىكند كه در آن شدّت حزم و احتياط پسر ابو سفيان در اين موضوع و با اين حال نقشههاى شيطانى و نيرنگ بازيهاى او را براى انجام اين كار لعنتى به خوبى مىتوان مشاهده كرد . نامبرده مىنويسد : هنگامى كه جمعيتهايى از شهرهاى بزرگ و شخصيتهايى از بلاد كشور براى تجديد پيمان در شام نزد معاويه گرد آمدند ، او يكى از ياران نزديك خود به نام ضحاك بن قيس فهرى را خواست و به وى گفت : « اى قيس ! هنگامى كه ( در برابر اجتماع ) بر منبر نشستم و قسمتى از سخنان و مواعظ خود را بيان كردم ، تو از من اذن بخواه تا قيام كنى ( و سخن بگويى ) . پس از آن كه من به تو اذن دادم ، برخيز و حمد خداى را به جاى آور ، سپس دربارهء يزيد سخن بگوى و آنچه شايسته است نسبت به وى از مدح و فضيلت بيان كن ، سپس از من بخواه كه او را پس از خود زمامدار سازم و